تقديم به قلب پاك همه گلدكوئستي ها...
از وقتي وارد گلدكوئست شدم با گلدكوئست خوردم، خوابيدم، كار كردم، زندگي كردم و هرگز آن را رها نكردم. چون گلدكوئست مرا به سرمنزل مقصودم كه همان اهدافم است خواهد رساند.
در پي مخالفت هايي كه تا بحال با گلدكوئست شده من اصلا تعجبي نداشته ام چون انتظار چيز ديگري را نداشتم. تنها موضوعي كه در مقالات روزنامه ها و برنامه هاي تلويزيوني بسيار باعث رنجش من شد مورد تمسخر و تحقير قرار گرفتن اهداف مقدس گلدكوئستي ها بود.
انگار بعضي از آقايان يادشان رفته كه از ميان همين مردم برخاسته اند؛ پس نمي دانم چرا مردم را كودن و احمق معرفي مي كنند؟!
يادمه تو يه برنامه تلويزيوني، گفته شد در جلسات آموزشي گلدكوئست به اعضا ياد مي دهند كه رويا پرداز باشند و با آرزوهاي خود ديگران را هم بدبخت كنند و به نوعي آنها را به روياهاي شيرين مي برند تا از آنها به سمت مقاصد شومشان استفاده كنند!!!!!!!!!!!
باور كنيد وقتي اين جملات را مي شنيدم از شدت ناراحتي بغض كرده بودم و به حال گوينده تاسف مي خوردم.
مي دانيد چرا؟
چون واقعيت چيز ديگري بود كه من خودم آن را تجربه كرده بودم.
پس بخوانيد تجربيات واقعي و تلخ و بعضا شيرين مرا؛
در طي اين مدتي كه عضو گلدكوئست بوده ام يادگرفته ام براي كارم مقصد و هدفي تعيين كنم تا هر وقت سختي ها و مشكلات كار به سراغمان آمد ياد هدفم بيفتم و انگيزه ام را از دست ندهم. در جلسات گلدكوئست اين فرصت به من دست داد تا بي پروا و بدون خجالت راجع به هدفهام صحبت كنم.
اما در بسياري از موارد در برابر اين همه انسان بزرگ با قلبهاي مهربان حتي خجالت مي كشيدم سرم را بالا بگيرم.
- با دوستي ملاقات كردم كه مي گفت: «اولين پورسانتم را خرج امام حسين (ع) مي كنم.» راستش در دلم خيلي به نظرم كودكانه آمد اما وقتي ديدم در شب عاشورا در هيئت محلمان با خرج خود براي سالارش حسين سنگ تمام گذاشت. در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.
- يكي از دوستانم با پورسانتهاش ماه رمضان همين امسال در طرح اكرام ايتام سه كودك يتيم را تحت سرپرستي گرفت. آنوقت بود كه در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.
- يه بار از يكي از گلدكوئستي ها هدفش را در گلدكوئست سئوال كردم. جواب داد: «مي خوام بچه هاي بي مادرم را در رفاه كامل بزرگ كنم در حالي كه الان به خاطر فقر زياد و نداري حتي روي ديدنشان را هم ندارم.» در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.
- هفته پيش از حاضرين در جلسه پرسيدم: بچه ها با پولهايي كه از گلدكوئست بدست مي آوريد چكار مي كنيد؟
بخوانيد جوابهاي حيرت انگيز را:
· يكي گفت: «ميخوام يه خونه بخرم تا مجبور نباشم هر سال مانند خانه بدوش ها از اين خانه به آن خانه بروم.»
· يكي ديگه گفت: «يه ماشين مي خرم تا خانواده 5 نفري ام را به زيارت امام رضا(ع) براي اولين بار ببرم.»
· ديگري گفت: «دو تا بچه پشت كنكوري دارم اما نمي دانم با حقوق 160 هزار تومن! فعلي ام مي توانم خرج دانشگاهشان را بدهم يا نه به خاطر همين تصميم گرفتم با پورسانت گلدكوئست آنها را به دانشگاه بفرستم.»
در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.
- سه ماه پيش از fun برمي گشتم، با خواهر و برادري آشنا شدم كه از اعضاي گروه ديگري بودند. وقتي درباره اهدافمان در گلدكوئست صحبت مي كرديم برادر گفت: «شوهر خواهرم چند ماه پيش تصادف كرد كه منجر به مرگ يك نفر شد و بدليل عدم توانايي مالي براي پرداخت ديه الان چند ماه است كه در زندان بسر مي برد و ما ميخواهيم با فعاليت در گلدكوئست او را از زندان بيرون بياوريم تا بالاي سر خواهرم و بچه اش باشد.» در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.
- بهار همين امسال (84) بود كه در دفتر نمايندگي در ميرداماد با آقايي آشنا شدم كه اصلا قيافه اش به نتوركرها نمي خورد. راستش اول فكر كردم اشتباهي اومده يااصلا كارگره! اما وقتي با او همصحبت شدم فهميدم 1170 تا زيرمجموعه داره با تعادل حدود 380 !! جالب اين بود كه 1170 نفر در طول 7 ماه وارد شده بودند. اگر پرينت زيرمجموعه هايش را به من نشان نداده بود حرفهايش را باور نمي كردم. بهش گفتم: چي بهت انگيزه داد تا اينطور فعاليت كني؟ گفت: «زماني كه بهم گفتند بايد 11 ميليون تومان پول بدهي تا مادرت را درمان كنيم وگرنه اميدي به زندگي او با سلامت كامل نداشته باش! وارد گلدكوئست شدم و دو ماه پيش مادرم را در بهترين شرايط عمل كرديم و الان حالش رو به بهبودي است. در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.
- جمعه پيش از يكي از تازه وارد ها پرسيدم با گلدكوئست به چي مي خواهي برسي؟ ليست اهدافش را نشانم داد. ديدم نوشته: «ساختن يك درمانگاه براي روستاي .....» در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.
آقاي دلسوز مردم، برايت متاسفم.
مي داني چرا؟
باورم نمي شود آيا تو مي خواهي مشكلات مردم را حل كني در حالي كه حل مشكلات و نيازهاي اوليه و حياتي مردم براي تو رويا و آرزويي دست نيافتني محسوب مي شه؟!!!
تو به گلدكوئستي ها مي گويي براي بخشيده شدن بايد پورسانتهاي خود را صرف امور خيريه كنند درحاليكه هنوز نمي داني «چراغي كه به خونه رواست .....»؟!!!
واقعا برايت متاسفم.
فقط كمي ميان مردم بيا .................
با تشكر از دوست خوبمان: رضا ش